شخصیت داستانی سیدحسام سیدحسینی قهه

شخصیت داستانی سیدحسام سیدحسینی قهه

بچامانوندیدی (بچه­ های ما را ندیدی)

            رزمنده در راه به هر گروهان و گردان برخورد می ­کرد سراغ دوستان خود را می­ گرفت. آری! این خاطره که در دوران هشت سال دفاع مقدس، رزمندگان از همدیگر سراغ همرزمانشان را با این کلام که بچامونوندیدی (بچه­ های ما را ندیدی) هنوز سر زبان رزمندگان هست، بچاکوجاند! (بچه ها کجایند!) بله از هر شخصی که قبلاً به نوعی با آنها در ارتباط بودند این عبارت را می ­پرسند و خاطرات آن دوران دوباره زنده می ­شود، چرا که آنها آن چنان تأثیرات معنوی از خود به جای گذاشته ­اند که هر موقع ذکر آنها بر فکر و زبان جاری می ­شود تحولی نو در وجود همگان به وجود می ­آورد و نور امید در همه ما زنده می­ شود، تا با گامهایی محکم و استوار بر طول تاریخ برداریم، ما نیز به مانند آنها از جاودانه ­های تاریخ باقی بمانیم.

آری! هنگامی را به یاد می ­آورم که بدون مقدمه و بدون این که ندایی از شخصی یا فردی در خصوص حضور در جبهه ­های حق علیه باطل بشنوم، ندای حضور به گوشم می­رسید؛ برای این حضور جسم و روحم با هم موزون می­ شد و هر آنچه که برای این حضور با جسم و روحم ارتباط داشت با تمام وجودم هماهنگ می ­نمود و این هماهنگی در تمام رزمندگان نیز به شهود مشاهده می ­شد، آری! تمام کمالات انسانی در رزمندگان بسیج شده بود تا بر جبهه باطل پیروز شوند، البته پیروز هم شدند و کمالات انسانی را به تمام جهانیان معرفی کردند.

آری! برادر و خواهرم که می ­خواهی آدرسی از شهدای هشت سال دفاع مقدس پیدا کنی، آدرس این عزیزان در بسیج کمالات انسانی است، وجود خود را برای این ندای کمالات انسانی مهیا کن که این ندا، شما را به آدرس آنها راهنمایی خواهد نمود.

حسینی، نظام هدفمند،صفحه ۱۷

@nezamehadafmand_ir

دیدگاهتان را بنویسید

دیدگاه (ضروری)

شما مجاز هستید تا از تگ های HTML زیر در دیدگاهتان استفاده کنید:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

نام (ضروری)
ایمیل (ضروری)